غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

347

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اشعار گماشت اين مطلع از منظومات اوست كه مطلع فلك شسته به آب خضر اگر دامان من بودى * هنوزم دست دور از دامن جانان من بودى . شيخ صوفى على در سلك اعاظم مريدان شيخ زين الدين الخوافى انتظام داشت و از اوايل ايام صبى تا نهايت اوقات شيب همواره همت عالىنهمت بر اداء وظايف طاعات و عبادات ميگماشت و جمعى كثير از درويشان در خانقاه آن جناب ساكن ميبودند و اوقات شريف را مستغرق ذكر الهى گردانيده از باطنش اقتباس انوار سعادت مينمودند و شيخ صوفى على در اواخر زمان خاقان منصور داعى حق را لبيك اجابت گفته درگذشت و در حظيرهء كه خواجه جمال الدين عطاء اللّه در سر خيابان ساخته است مدفون گشت . خواجه منصور تبكچى مدتى مديد در ملازمت آستان سلطنت‌آشيان خاقان منصور بسر ميبرد و حسب الحكم بپرسيدن مهم دادخواهان مشغولى مىكرد از نظم اشعار وقوفى تمام داشت و همواره غزل‌هاى دلفريب بر لوح بيان مىنگاشت اين مطلع از جمله ابيات اوست كه مطلع پردهء لاله تهى ديدم و آغشته به خون * يادم آمد كه مرا رفته دل از پرده برون مولانا نظام الدين استرآبادى سرآمد قصيده‌گويان زمان خود بود و گاهى بطلب علم نيز مشغولى مينمود اين مطلع از منظومات اوست كه مطلع بباغ دل درين بستان سراى عالم فانى * نهال آرزو منشان كه بار آرد پشيمانى . مولانا محمد بدخشى بحلاوت گفتار و بلاغت اشعار اتصاف داشت و همواره همت بر نظم معما و تاليف قواعد آن فن ميگماشت مدت سى سال در ملازمت امير نظام - الدين عليشير اوقات گذرانيد و چند رساله در علم معما مرقوم كلك فصاحت انتما گردانيد و چند رساله در علم معما مرقوم كلك فصاحت انتما گردانيد از جمله معميات آن‌جناب اين معما باسم حبيب بخاطر بود مثبت گشت معما ترا تبخاله بر لب‌هاى خندان * حبابى شد به طرف آب حيوان مولانا نور الدين محمد زيارتگاهى از جانب پدر نبيرهء مولانا جلال الدين محمد قابنى بود و از طرف مادر دخترزادهء مولانا شريف الدين عبد القهار و او در ايام جوانى در مدرسهء اخلاصيه تحصيل نموده بتكميل علوم موفق گشت و در مدرسهء شريفهء سلطانيه به منصب تدريس رسيد اما بسبب عدم التفات امير نظام الدين عليشير بعد از چند ماه از آن امر معزول گرديد بنابرآن فى سنهء خمس و تسعمائه از بلدهء فاخرهء هراة بقبة الاسلام بلخ رفت و منظور نظر عواطف سلطان بديع الزمان ميرزا گشته در مسجد جمعهء آن بلده آغاز درس و افاده فرمود و ميرزا بديع الزمان هفتهء دو نوبت به آن درس تشريف ميبرد و نسبت بجناب مولوى غايت تعظيم و تكريم بجاى مىآورد و در آن اثنا مولانا نور الدين محمد بواسطهء حب دخل در امور ديوانى و اشغال سلطانى از بديع الزمان ميرزا التماس نمود كه منصب رسالت ديوان صدارت به دو مفوض گردد و ميرزا بديع الزمان اين ملتمس را بعز